| وبلاگ من |
|
وبلاگ من ایمیل من |
| نویسندگان |
|
سلنا (41) |
| موضوعات |
|
General (39) موسیقی (2) |
| ماهنامه |
|
آبان 1386 (1) خرداد 1385 (5) اردیبهشت 1385 (7) اسفند 1384 (4) بهمن 1384 (6) دی 1384 (14) آذر 1384 (4) |
| صفحات |
| جستجو |
| دوستان |
|
هر چی که فکر کنی تو این هست پاتوق برو بچ باحال |
| آمار وبلاگ .. |
|
بازدید های امروز : بازدید های دیروز : كل بازدید ها : كل نظر ها : كل مطالب : |
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم می چشید
من عاشق چشمت شدم
نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی دانم ازین دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن
دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم
شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و
عالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو
نه آتشی و نه گِلی
چیزی نمی دانم ازین دیوانگی و عاقلی
ویرایش شده در تاریخ پنجشنبه 24 آبان 1386 و ساعت 05:11 ق.ظ
من و من...باز یه شب دلشوره...باز یه دل بی طاقت...
چقدر روزای زندگی شبیه به هم_آخه این کابوس لعنتی کی تموم می شه...آخه کی صبح می شه. دلم واسه روز لک زده...این شبای دلشوره رو دیگه نمی خوام.
...آره من عاشق شب بودم. درسته هنوزم بهترین ساعات زندگی رو شب می دونم ...اما چه شبی؟شبای آرامش من کجان پس؟!یعنی این وضع نمی خواد عوض شه؟ یعنی سهم من همینه؟ _نه خدای من دیگه نمیخوام حتی یه لحظه شبیه این لحظه هایی که گذروندم نمی خوام داشته باشم_از این همه پوچی ازین زندگی پوشالی خسته ام...آخه تا کی تکرار...تا کی تکرار تکرار...
دیگه سرگیجه گرفتم دارم تهوع می گیرم دیگه طاقت این بی طاقتی رو ندارم . دلم پر گریه ست . ولی حتی بهونه ای واسه شکستن بغضی که داره نفسمو می گیره ندارم
...... .نه انگیزه یی نه هدفی هیچ چی دیگه نمونده.....کاش حداقل می دونستم چی شد به اینجا رسیدم
............
کاش شاعر بودم
آنوقت دل تنگی را به باد شعر می سپردم
کاش نقاش بودم
تا بی قراری را درسینه ی سپید بوم حبس می کردم
کاش نوازنده بودم
و تنهایی را در نوای ساز شکسته ام حل می کردم
لا اقل کاش تنها نبودم
که اینچنین نوای دل حزینم
در بی هم زبانی گم نمی شد
منم و حسرت فریاد
منم و حسرت گریه
منم و من
...
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -
دلم گرفته، ای دوست-سیمین بهبهانیدلم گرفته، ای دوست! هوایِ گریه با من؛
کجا رَوَم؟ که راهی به گلشنی ندانم،
که دیده بَرگشودم به کنجِ تنگنا، من
نه بَسته ام به کس دل، نه بسته کس به من نیز
چو تخته پاره بَر موج، رَها، رَها، رَها، من
زِِ من هَر آن که او دور، چو دل به سینه نزدیک؛
به من هَر آن که نزدیک، ازو جدا، جدا، من
نه چشمِ دل به سوئی، نه باده در سبوئ
که تر کنم گلوئی به یادِ آشنا، من
زِ بودنم چه اَفزود؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زنده ام چرا من؟
ستاره ها نهفتم در آسمانِ اَبری
دلم گرفته، ای دوست! هوای گریه با من
دلم عجیب گرفته امروز...
خدا تو می دونی چقدر خسته م ...دیگه نمی تونم ...همش تکرار و تکرار......
خدا می دونی که تنها امیدمی کمکم کن...کمک کن رها بشم.... دیگه انگار نمی تونم...........
گر از قفس گریزم، کجا رَوَم، کجا، من؟
ویرایش شده در تاریخ یکشنبه 21 خرداد 1385 و ساعت 01:06 ق.ظ
از مرز انزوا-احمد شاملو چشمان سیاه تو فریبت می دهند ای جوینده ی بی گناه
-تو مرا هیچ گاه در ظلمت پیرامون من باز نتوانی یافت
چرا که در نگاه تو آتش اشتیاقی نیست.
مرا روشن تر می خواهی
از اشتیاق به من در برابر من پر شعله تر بسوز
ورنه مرا در این ظلمات باز نتوانی یافت
ورنه هزاران چشم تو فریبت خواهد داد جوینده یبی گناه
بایست و چراغ اشتیاقت را شعله ورتر کن.
از نگفت ها از نسروده ها پرم
از اندیشه های نا شناخته و
اشعاری که بدان ها نیندیشیده ام.
عقده ی اشک من درد پری درد سرشاری است
و باقی ناگفته ها سکوت نیست ناله یی ست...
اکنون زمان گریستن است اگر تنها بتوان گریست
یا به رازداری دامان تو اعتمادی اگر بتوان داشت
یا دست کم به درها_که در آنان
احتمال گشودنی هست به روی نابکاران.
با این همه به زندان من بیا که تنها دریچه اش
به حیات دیوانه خانه می گشاید.
اما چگونه به راستی چگونه
در قعر شبی چنین بی ستاره
زندان مرا_بی سرود و ستاره مانده_
باز توانی شناخت؟
ما در ظلمتیم
بدان خاطر که کسی به عشق ما نسوخت.
ما تنهاییم
چرا که هرگز کسی ما را به جانب خود فرا نخواند.
ما خاموشیم
زیرا که دیگر هیچ گاه به سوی شما باز نخواهیم آمد.
و گردن افراخته
بدان جهت که به هیچ چیز اعتماد نکردیم بی آنکه
بی اعتمادی را دوست داشته باشیم...
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -
غربت من هرچی که هست از با تو بودن بهتره
آخر خط زندگی این نفس های آخره
وقتی دارم با هر نفس از این زمونه سیر می شم
وقتی با یک زخم زبون از این و اون دلگیر می شم
این آخر راه دیگه باید که تنها بمیرم
تنها تو اوج بی کسی تو غربت آروم بگیرم
باید برم باید برم باید که بی تو بپرم
آخ که چه سنگین میگذره این نفسای آخرم
سکوت من نشونه ی رضایتم نیست می دونی
گلایه هامو می تونی از توی چشمام بخونی
بگو آخه جرمم چیه که باید اینجور بسوزم
هیچ چی نگم داد نزنم لبامو رو هم بدوزم
در به در غزل فروش منم که گیتار می زنم
با هر نگاه به عکست انگار من خودمو دار می زنم
نفرین به عشق به عاشقی نفرین به بخت و سرنوشت
به اون نگاه که عشقتو تو سرنوشت من نوشت
نفرین به من نفرین به تو نفرین به عشق من و تو
به ساده بودن من و به اون دل سیاه تو
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -
اینجا کسی برای کسی کس نمی شوداین مثنوی حدیث پریشانی من است من است
بشنو که سوگ نامه ی ویرانی من است
امشب نه این که شام غریبان گرفته ام
بلکه به یمن آمدنت جان گرفته ام
گفتی غزل بگو غزلم شور وحال مرد
بعد از تو حس شعر فنا شد خیال مرد
گفتم مرو که تیره شود زندگانیم
با رفتنت به خاک سیه می نشانیم
گفتی زمین مجال رسیدن نمی دهد
بر چشم باز فرصت دیدن نمی دهد
وقتی نقاب محور یکرنگ بودن است
معیار مهرورزیمان سنگ بودن است
دیگر چه جای دلخوشی وعشق باقی است
اصلا کدام احمق از این عشق راضی است
این عشق نیست فاجعه ی قرن آهن است
من بودنی که عاقبتش نیست بودن است
حالا به حرف های غریبت رسیده ام
فهمیده ام که خوب تورا بد شنیده ام
حق با تو بود از غم غربت شکسته ام
بگذار صادقانه بگویم که خسته ام
............
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -
چزخه ی حماقت ـ متالیکاRing of stupidity
feel no paim, but my life ain't easy
درد نمی کشم اما زندگی برایم راحت نیست
i know i'm my best freind
می دانم که بهترین دوست خودمم
no ome cares , but i;m so much stronger
برای هیچ کس مهم نیست ام بسیار قویتر (از گذشته ) ام
i'll fight until the end
خواهم جنگید تا پایان
to escape from this true false world
برای گریز از این دنیای حقیقتا" واهی
undamaged distiny
(به سوی) هدفی ویران نشده
can't get caught in the endless circle
نمی توانم در دور بی پایان گرفتار شوم
ring of stupidity
چرخه ی حماقت
out for my own , out to be free
برای خودم بروم برای آزاد بودنم
one with my mind the just can't see
با ذهن خود یگانه باشم آنها که نمی توانند ببینند
no need to hear thins that they say
احتیاجی به شنیدن چیزهایی که آنها می گویند ندارم
life is for my own to live my own way
زندگی مال من است تا جوری که می خواهم زندگی کنم
rape my mind and destroy my feeling
به ذهنم تجاوز و احساسم را نابود می کنید
don't tell me what to do
نگویید که چکنم
i don't care now , cause i'm on my side
الان اهمیتی نمی دهم چون طرفدار خودم هستم
and i can see trough you
و می توانم نادیده بگیرمتان
feel my brain with your so standards
مغز مرا با آنچه استاندارد مینامید پر می کنید
who says that i aint right
چه کسی می گوید که من درست نمیگویم
break away from yourcommon fashion
از مدهای روزمره خود را رها کن
see trough your blurry sight
فراتر از منظر پر ابهام فعلیت را ببین
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -
قلب خود را نمی خواهم حیرانم و تاریک در روز خویش با این نگاه دیوانه نمی خواهم کسی قلبش را قسمت کند با من که حوصله ی هیچ نگاهی در من نیست
قلب خود را گم کرده ام وتاریک وروشن در شب خویش در همهمه ی این همه صداهای بی حساب گریه های بیصدایم را می خندانم در جهان آوارگی هام که به بن بست میرسد
قلب خود را نمی خواهم و هیچ قلبی را که برای عشق نمی تپد در سینه ی من اینک مرا به بازی گرفته اند کودکی هایم و ضربان دیوار نگاهم نیز از حرکت ایستاده است
قلب از دست رفته ی خود را به زندگی مردگان می بخشم که جهان را به تپش در آورده هست و با خویش وداع می کنم....
به سلامت؟!!
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -